مسافر

وبلاگ محمد جواد انصاری

مسافر

وبلاگ محمد جواد انصاری

عقل گرایى در فقه شیعه

پنجشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۴۶ ب.ظ

عقل گرایى در فقه شیعه

هرکه اندک آشنایی با قرآن و حدیث داشته باشد با کلمه عقل ، تعقّل و مترادفات و مشتقات این دو ، بارها و بارها مواجه شده است به گونه ای که از تکرارِ اینگونه کلمات ، دست کم ،  می تواند این نتیجه را بگیرد که فراوانیِ استعمال این کلمات در قرآن و حدیث ، امری تشریفاتى نیست تا تعامل عقل با شرع به هیچ انگاشته شود .  بلکه شارع از به کار بردن  این دو کلمه و موارد مشابه آنها ، غرض و هدفی داشته است .

در کتاب تحف العقول این حدیث در بخش کلمات مربوط به امام کاظم علیه السلام ذکر شده است که « ای هشام ! خداوند دو حجّت برای بندگان قرار داده که یکی از آنها حجّت ظاهری و دیگری حجّت باطنی است . حجّت ظاهری پیامبران و رسولان الاهی هستند و حجّت باطنی عقل های آدمیان اند » [1]

    امام صادق علیه السلام ، نیز  می فرماید :

« اگر حدیثى را درست بفهمى , بهتر است از هزار حدیث که فقط آن را نقل کنى ; و کسى به مقام فقاهت و فهم دین نمى رسد ,  مگر آن که ناهمخوانى هاى سخنان ما را دریابد » [2]

    و  امام باقر علیه السلام فرموده است :

« با فهم سخنان ما , پیروان اسلام به عالى ترین مراتب ایمان مى رسند » [3]

    از پیامبرصلّی الله علیه وآله هم نقل شده ، به هنگام اعزام معاذ بن جبل به فرمانروایى یمن , از او پرسید :

« در مسائلى که با آنها روبه رو خواهى شد , چگونه عمل خواهى کرد ؟

    ـ  از روى کتاب خدا داورى خواهم کرد .

    ـ  اگر در کتاب خدا چیزى نیافتى ؟

    ـ  آن گاه بر سنت و روش رسول خدا عمل خواهم کرد .

    ـ  اگر در سنّت نیافتى ؟

    ـ  آن گاه اجتهاد مى کنم تا درباره آن رأیى بدهم .

    ـ  شکر خدایى را که نماینده پیامبر را به آنچه رضاى خدا و پیامبرش در آن است ، موفق کرد ». [4]

    و بنا به روایت دیگر آن حضرت فرمودند :

« الحمد لله الذى وفّق رسول رسول الله لاجتهاد الرأى »

« شکر خدایى را که نماینده پیامبر خدا را براى دادن نظر اجتهادى موفق کرد . »  [5]

    و امام باقر علیه السلام به ابان بن تغلب فرمود :

« إجلس فى المسجد المدینه و أفتِ الناسَ , فإنّى اُحبّ أن یُرى فى شیعتى مِثلُک »  [6]

« در مسجد مدینه بنشین و فتوا بده. همانا دوست دارم که همانند تو در بین شیعیانم دیده شود. »

و مربوط به همین بخش است روایاتی که از معصومان در زمینه وجود مصالح و مفاسد واقعی در افعال ذکر شده است ، مانند این روایت که از امام هشتم علیه آلاف التحیة و السلام نقل شده است که « ان الله حکیم و لا یو ضف بالحکمه الا الذی یحظر الفساد و یآمر بالصلاح و یزجر عن الظلم و ینهی عن الفواحش . . . » [7]   

 این روایت ها و همانندهاى آن , تا حدودی ، رویکرد پیشوایان مکتب تشیع را به عقل و و نقش آن در مساله اجتهاد را آشکار مى سازند . به ویژه روایت نخستین که از امام کاظم علیه السلام نقل شده است زیرا در این حدیث ، گو اینکه برای عقل و احکام عقلی در مجموعه اصول و فروع دین و اخلاق ، جایگاهی ، هم عرض با وحی و نه در طول آن ، در نظر گرفته شده است .

 اگر همه روایات درباره جایگاه عقل و نقش آن همسو بود مشکلی پیش نمی آمد لیکن آنچه در این میان ذهن را متوجه خویش کرده است اینکه ، در این باب ، همه روایات ، همسو نبوده و یک مضمون را القاء نکرده اند بلکه روایات دیگری نیز هست که محتوای آنها  نتیجه دیگری را پیش رو نهاده است و بسیاری از بزرگان تشیع با استناد به آنها راه دیگری را بجز راه اصولی ها و عقل گرایان انتخاب کرده و به مشرب دیگری به نام اخباریگری رو آورده اند ، به زعم ایشان منابع فهم دین و استنباط احکام ، منحصر در دو دلیل قرآن وسنت است و پای عقل و دلایل آن در این راه چوبین و پای چوبین نیز سخت بی تمکین است و بجز حیرت و اختلاف ارمغانی در سیر خویش ، نداشته است .

از جمله دلایل اینان این روایات است :

-  عن ابی حمزه الثمالی قال : قال علی بن الحسین علیه السلام : « ان دینَ الله لایُصابُ بالعقول الناقصه والآراء الباطله والمقاییسِ الفاسده ولا یصاب الا بالتسلیم فمن سلم لنا سلم ، و من اهتدی بنا هدی ، و من دان بالقیاس و الرأی  هلک » [8]

ابوحمزه ثمالی گفت : امام زین العابدین علیه السلام فرمود : « دین خدا با عقلهای ناقص و نظرهای باطل و قیاس های فاسد درست نمی شود و بجز با تسلیم شدن و اطاعت درست نمی شود ؛ پس هرکه تسلیم ما شد سلامت یافت و هرکس از ما هدایت گرفت هدایت شد و هرکس دین خود را با قیاس و رأی فرا گرفت هلاک گردید »  

-   امام صادق علیه السلام :

« ما من امر یختلف فیه اثنان الا و له اصل فی کتاب الله لکن لا تبلغه عقول الرجال »

-  عن ابی بصیر قال : قلت لابی عبدالله علیه السلام یرد علینا اشیاء لیس نعرفها فی کتاب و لا سنة فننظر فیها ؟ فقال :

« لا ، إما انّک ان أصبت لم توجر و ان کان خطأت کذبت علی الله » [9]

ابو بصیر گفت : به امام صادق علیه السلام گفتم : بر ما مسائل و چیز هایی پیش می آید که حکم آنها در قرآن و سنت نیست ، آیا از نظر خود در آنها استفاده کنیم ؟ فرمود : « نه ، آگاه باش زیرا اگر نظر تو درست از کار درآمد ثوابی نمی بری و اگر نظر تو خطا باشد به خدا دروغ بسته ای »

- امام امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیهما السلام در سخنی خطاب به کمیل فرمودند : « یا کمیل ! لا تأخذ إلا عنا تکن منا »

« ای کمیل جز از ما میاموز –  و معرفتی را از غیر ما مگیر –  تا از ما باشی »

و به بیان استاد محمد رضا حکیمی «  این حدیثِ بسیار مهم و یکسره کننده کشمکش های فلسفی و عرفانی و وحیانی به سه مرحله تحلیل می شود : 1 – أخذ « یادگیری و تعلم » . 2 – از فقط انسان هادی با حصر و إلا 3 – ملحق شدن به انسان هادی در معارف و سلوک و حب و قرب » [10]

 _ امام أمیرالمؤمنین علی علیه السلام در روایت دیگری فرموده اند :

« ان المومن أخذ دینه عن ربه ولم یاخذه عن رأیه » [11]  « همانا مؤمن دینش را از خدا فرا می گیرد و آنرا از رای خویش به دست نمی آورد »

- از امام صادق علیه السلام نقل شده است که :

« من دخل فی هذا الدین بالرجال ، اخرجه الرجال و من دخل بالکتاب والسنه زالت الجبال قبل ان یزول »  [12]

- و باز از امام صادق علیه السلام است که :

« اعرفوا منازل شیعتنا علی قدر روایتهم وفهمهم عنا » [13]

« شیعیان ما را به اندازه میزان روایت و فهمشان از روایات ما بشناسید » 

همان گونه که آشکار است مضمون روایات اخیر ، دعوت به قرآن ، سنت ، پرهیز از رأی و نظر و نا کارآمدی عقل در فهم دین و استنباط احکام آن است از اینرو ، علامه مجلسی چنین گفته است که :

« خدا با پیامبر صلّی الله علیه وآله دین را کامل کرد و فرمود آنچه را که پیامبر صلّی الله علیه وآله می فرماید بگیرید پس بر ما واجب است به نصّ خداوند متابعت از نبی صلّی الله علیه وآله در اصول و فروع دین و امور معیشتی و معادی و أخذ همه امور از ایشان ؛ زیرا پیامبر صلّی الله علیه وآله حکم ، معارف ، احکام ، آیات قرآنی همه را در سینه های اهل البیت علیهم السلام جای داد و فرمود « إنی تارک فیکم الثقلین ... » و آنان نیز اخباری بر جای نهادند ما نیز ملزم به تمسّک و تدبّر در آن آیات هستیم و چه بسیارند کسانی در این روزگاران که به آثار اهل البیت علیهم السلام بی اعتنایند »

و باز از همین روست که برخی اخباریان مانند ملا محسن فیض کاشانی ، در پاره ای از مکتوبات خود ،  هرگونه مراجعه به غیر معصوم را چیزی بجز فرو افتادن در دایره ظن ، گمانه زنی و حدس ندیده اند و به شدت از افتاء با دلایل عقلی و بلکه بالاتر از افتاء نهی کرده اند و آنرا خلاف شرع قلمداد کرده اند .

به نظر نگارنده ، این دو گونه بودن روایات درباره منابع فهم دین ، عامل بنیادین در پیدایش دو جریان اخباری و اصولی در سده های گذشته بوده است . جمعی به استناد روایات نخستین به مشرب اصولی و برخی با توجه به روایات پسینی به حوزه اخباریگری گرایش پیدا کرده اند البته در این میان ، پاره ای علل دیگر نیز مؤثر بوده اند که جایگاه آنها در رتبه های متآخر است .



[1] تحف العقول

[2] بحارالانوار , ج1 / 118

[3]  همان

 [4] همان , ج  2 / 310  ,  باب البدع والرأى والمقاییس

[5] عوالى اللآلى , ابى جمهور الاحسائى , فصل دهم و ج 4 / 62 

[6] رجال نجاشى / 10

[7] بحار ، ج 3، ص10

[8] بحارالانوار , ج2 / 303  و مستدرک الوسائل , ج17 / 262 ، باب عدم القضاء و الحکم برأى

[9] بحار الانوار ، ج2 ، ص 306 و وسائل الشیعه ، ج 18 ، باب 6 ، حدیث 35

[10] معاد جسمانی / ص 59

[11] بحار / ج68 / ص 309

[12] بحار / ج2 / ص105 و عوالم ج3 / ص 400 / ح 38

[13] بحار / ج2 / ص 148

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی